کشت مارا غم بی هم نفسی
تا که خفتیم همه یار شدن
مرده ایم و همه بیدار شدن
قدر آیینه بدانیم چو هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست
مهسیما
برچسب: نویسنده: دانیال رفیعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33
یهودیدی صبح که چشماتو کنار عشقت باز کردی متوجه شدی نفس نمیکشه
بعدش میخوایی چیکار کنی
میتونی بهش بگی دوستش داری
میتوتی بهش بگی عاشقشی
پس همین الان غرورتو بذار کنار
برو و بهش بگو دوستش داری
نوشته:مهسیما
برچسب: نویسنده: دانیال رفیعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33
نمیدونید چه دردی داره ....
نمیدونید ...
یه روز صبح چشماتو باز میکنی ....
بلند میشی....
براش صبحانه حاضر میکنی..
دوش میگیری...
سرساعت میری بیدارش کنی....
بعد میبینی ...
تخت خالیه ..
.
.
..یادت میاد اون دیگه رفته بر نمیرده
اون که سر هر چیزی قهر نمیکردش
فعلا خوشحاله با فابش رو تختش
یه روز پشیمون میشه این دل نامردش
برچسب: نویسنده: دانیال رفیعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33
قانون عشق هم مانند قانون سوم نیوتون بود
.
.
.
.
.وقتی من عاشق تو هستم عکس العمل تو هم فقط عشق به منه
.
.
.همین
برچسب: نویسنده: دانیال رفیعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33
نمیدانم چرا می گویند ....
ان مع العسر یسری....
چرا در این آیه یک شاید نیومده....
که بتوان ان را این گونه ترجمه کرد...
شاید بعد از هر سختی یک آسانی باشد
وشاید یک روز تمام شود....
آن هم وقتی مردیم.....
برچسب: نویسنده: دانیال رفیعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33
بشینی و فکر کنی ببینی چه مشکلی داری؟
چرا ترکت کرد؟؟
چرا رفت ؟؟؟
چرا اینی شدی که الان هستی
یه آدم عصبی افسرده سیگاری
هه
اگر دیدی مشکل نداری بدون لیاقتت و نداشته
برچسب: نویسنده: دانیال رفیعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33
چه غریبانه در کوچه پس کوچه های زمستان منتظر بهار میشویم
درحالی که هنوز زمستان تمام نشده است
وچه غریب هستند پائیز و زمستان
چون با شروع یکی ناراحت و باتمام شدن یکی خوشحال میشویم
وچه خوشبخت هستند بهار و تابستان
چون باشروع هردو خوشحال و باپایانش غمگین می شویم
برچسب: نویسنده: دانیال رفیعی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33